برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
این روزا درگیر جور کردن یه وامم که سارا رو بفرستم بره درمان بشه و به حمد خدا سالم و سلامت برگرده.
اینیم که میگم بفرستمش، باید خاطر نشان کنم تو جزیره بشدد دکترا و کادر پزشکی بدی داره و به همیتن خاطر میریم تهران یا کرمانشاه برای جمع کردن این ماجرا.
فقط خدایا ازت میخوام که سارا رو سالم و قبراق مثل روز اولی که از مادر متولد شده بهم برگردونی. دمت گرم
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
این خیلی خوبه خدایا شکرت
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
داش علی واقعا خیلی مرد خوبیه من از باجناق چیز زیاد خوبی یادم نمیاد شنیده باشم ولی اگه همه باجناقا مثل داش علی هستن پس حرف مفته چون خیلی مرد خوب و شریفیه و خیلی هوای من و سارا رو تو روزگار سختی داشته.
خیلی خوشحالم که برای اولین بار بعد از ازدواج ما داره میاد اینجا، بنده خدا 2 سال درگیره مریضی و فوت مادرش بود و نتونسته بود بیاد.
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
وای بند خدا هر چی میخورد بالا میورد.
رفتیم دکتر سرم و چند تا آمپول زدن بهش وآمدیم خونه ساعت 10 شب دوباره حالش بد شد دیگه داشت اسید معدش رو بالا میورد که باز رفتیم بیمارستان و تا ساعت 1 و نیم درگیر شدیم ولی خدا رو شکر امروز حالش بهتر شد و راحت خوابیده.
خدایا شکرت و سلامتی رو به سارای عزیزم بده
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
خیلی خوبه که آدم از دور هم بودناش لذت ببره.
سا را هم این روزا حالش به حمد خدا بهتره و با خواهر و مادر و دنیا میره بیرون و عشق و حال میکنه خوشحالم که همه چی خوبه.
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50
دیشب یک حرف که بین من و سارا بود رو جلوی فرزاد گفتم، هر چقدر هم بگم اعصابم خورد بود و تمرکز نداشتم و سارا رو مخم بود و... دایل نمیشد دهانم را باز کنم و بگویم آن چیز را که نباید میگفتم.
ببخش خانم مهندسم
برچسب: نویسنده: سارا اکبریپور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 16:50